روابط عمومی مرکز آموزشی پژوهشی و درمانی کوثر
ما پزشکان معمولا قطع امید نمی کنیم!
رد سرخ ماسک
در ادامه سلسله مصاحبه های انجام شده با کادر بهداشت و درمان در دوران مدیریت و مقابله با کرونا ویروس و ثبت خاطرات فداکاری و جانفشانی مدافعان سلامت، این بار خاطرات یکی از عزیزانی را منتشر می کنیم که در خط مقدم مبارزه با ویروس کرونا، تمام قد ایستادگی کرده است. دکتر فرهاد ملک متخصص داخلی، فوق تخصص ریه و مراقبتهای ویژه و همچنین مدیر گروه آموزشی داخلی دانشگاه است که خاطرات شیرین ایشان بسیار خواندنی است. این خاطرات در روز اول آبان ماه سال 1399 ثبت شده است.
در خدمت جناب آقای دکتر ملک هستیم، برای ثبت خاطرات تلخ و شیرین دوران مبارزه با کرونا، لطفا خودتان را معرفی بفرمایید:
بسمالله الرحمن الرحیم، من دکتر فرهاد ملک، متخصص داخلی، فوق تخصص ریه و مراقبتهای ویژه، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی سمنان و مدیر گروه داخلی دانشگاه علوم پزشکی سمنان هستم.
از خاطرات روزهایی که این بیماری تازه به ایران آمده بود بفرمایید:
خوب خاطرات تلخ و شیرین در مورد این بیماری بسیار زیاد هست و مهم ترین نکته اش این است، این بیماری وقتی که در ایران شروع شد ما با یک مشکل اساسی مواجه شدیم که ناشناخته بودن این بیماری در جهان بود. کلا در پزشکی بیماری هایی که شناخته شده هستند، ما راهکارهای درمانی و کارهای تدارکاتی و پیش بینی روند بیماری و ... را می توانیم انجام بدهیم، ولی وقتی با یک بیماری و آن هم یک اپیدمی که در ابتدا مشخص نبود که همه گیری آن به چه حد است، مواجه شدیم و اینکه ما ماهیت این بیماری رو نمی دانستیم و نمی دانستیم به چه طریقی منتقل می شود و چه درمانی دارد و چه علائمی می تواند داشته باشد. این به طبع کار پزشکان را سخت می کند، بخصوص برای بنده که بیش از سی سال تجربه ی کار در بخش داخلی را دارم، این بیماری برای من بسیار عجیب بود، این بیماری علائم مختلف داشت که ما همه آنها را نمی توانستیم تشخیص بدهیم و به تدریج بعد از ماهها و هنوزهم به تازگی هر روز در مقالات یک سری علائم این بیماری آشکار می شود و ما می فهمیم که بیماری هایی را که بعضا شاید بعنوان بیماری دیگری تلقی می کردیم همین بیماری کرونا بود. به هرحال یک معضل بسیار بزرگی است که جامعه بشری با آن مواجه شده است و حالا که بیش از هفت تا هشت ماه از این بیماری گذشته، هنوز نه درمان کافی برای آن وجود دارد، نه واکسن خوبی برایش بوجود آمده و تنها راه مراقبت و پیشگیری از بیماری و مراقبت از بیماران این است که سعی کنیم سیکل انتقال را قطع بکنیم، قطع کردن سیکل انتقال این است که ما آگاهی به بیماران و به مردم بدهیم که از تجمعات و از دور هم نشستن ها و مراسم اجتناب کنند و مهمترین چیزی که از آن غفلت می شود با آن که بسیار ساده است، همین ماسک هایی است که ما می زنیم و توجه به این نکته که حداکثر میزان مصرف ماسک ها تقریبا چهار تا پنج ساعت است.
در مورد خاطراتی باید گفت مهمترین خاطره ای که در ذهن من هست شوکی بود که ناگهانی به همهی تیم پزشکی وارد شد، چرا شوک؟ بخاطر اینکه ما با حجم زیادی از بیماران مواجه بودیم که هم راه درمانشان را به خوبی نمی دانستیم هم راه پیشگیریش رو نمی دانستیم و خود بیماران هم شوک زده بودند یعنی واقعا می دیدند پدرش یا مادرش یا شخصی که بیمار شده فردی بوده که مشغول زندگی و کارش بوده، یکدفعه با شوک، با افت فشار خون، با تشنج، با غش کردن، با تنگی نفس بسیار شدید و سایر علائم به بیمارستان مراجعه می کند. خوب بعد از چند هفته با توجه به اینکه وزارت بهداشت هم دستورالعمل های مربوط به این بیماری را صادر کرد و ما متوجه شدیم با چه بیماری مواجه هستیم خوشبختانه در دانشگاه علوم پزشکی سمنان با تمهیداتی که اندیشیده بودند و تلاشهای مسئولین محترم، ما توانستیم به سرعت بر شرایط مسلط شویم و بخش کرونا را افتتاح کردیم و ما چهار نفر از پزشکانی که فوق تخصص ریه و متخصص عفونی بودیم، عهده دار درمان این بیماران در بیمارستان شدیم و تعدادی از بیماران هم به کلینیک های خصوصی یا مطب های خصوصی مان مراجعه می کردند.
آیا خاطره ویژه ای از آن روزها دارید؟
یادم می آید که یک مردی آمد داخل مطب من و منتظر بود که نوبتش شود که من ویزیتش کنم که یکمرتبه منشی من گفتند که بیمار شوک شده و کف زمین افتاده است. من به سرعت بالای سر بیمار رفتم، دیدم که فرد در حال تشنج است، خوب بیماران دیگر هم ترسیده بودند.
خود من هم به سرعت اقدامات اولیه را برای بیمار انجام دادم و او را به بیمارستان منتقل کردیم بعد از اینکه به بیمارستان منتقل شد بخاطر درگیری وسیع ریوی اش، متاسفانه بیمار به کما رفت. خوب بیماری کرونا، بیماری است که چند سیستم و ارگان رو درگیر می کند او هم قلبش درگیر شده بود، هم کلیه هایش درگیر شده بود و هم مغزش درگیر شده بود این بیمار را ما زیر دستگاه تنفس مصنوعی قرار دادیم و چون در عرض بیست و چهار ساعت تا چهل و هشت ساعت این مسئله براش پیش آمده بود، برای خانواده اش هم عجیب بود، یک مرد پنجاه ساله، شصت ساله، پدر یک خانواده که تا دو روز پیش حرف می زد، می خندید و مریض من هم بود و کلا آدم خیلی شوخی هم بود و در این وضعیت قرار داشت. بهرحال ما با کورسویی از امید، بیمار را تحت درمان معمول، زیر دستگاه تنفس مصنوعی بردیم کلیه هایش که از کار افتاده بودند بعد از یک هفته دوباره فعال شدند، هوشیاری اش به مرور بهتر شد و نهایتا بعد از دو هفته بیمار با حال عمومی خوب مرخص شد.
این جزو اولین مواردی بود که حتی در سطح ایران، بیماری که با آن حال وخیم زیر دستگاه تنفس رفته، توانسته دوباره بهبودی اش را بدست آورد، البته همکاران دیگر ما هم، چنین مواردی را داشتن ولی امروز من یکی، دو تا از مقالاتی را که ظرف همین یکی دو روز اخیر در مجلات پزشکی چاپ شده بود را مطالعه می کردم، اظهار می کردند که کسی که با بیماری کرونا دچار شوک شود و زیر دستگاه تنفس مصنوعی برود، شانس بازگشت و احیای او تقریبا صفر است. یعنی مقالات جدیدی که چاپ می شود این را می گوید! گرچه ما در سمنان بیمارانی داشتیم که زیر دستگاه تنفس مصنوعی رفتند ولی بهبودی خود را بدست آوردند، درصورتی که همراهان بیمار قطع امید کرده بودند و واقعیت این است که ما پزشکان معمولا قطع امید نمی کنیم! و در عین ناباوری همهی همراهانش بیمار خوب شد و با پای خودش از بیمارستان رفت و خوشبختانه همین هفته ی پیش هم که پیش من آمده بود با حال عمومی خوبی داشت. نکته ای که درباره علت بیماری ایشان و داماد و برادر داماد و پنج نفر از افراد خانواده شان که درجات خفیف تر این بیماری رو گرفته بودند این بود که در همان موقع در یک مراسم تدفین شرکت کرده بودند، خوب نمی شد به اینها ایراد گرفت، چون در بهمن ماه و اسفند ماه بود، آن موقع ما نمی دانستیم که این بیماری بتواند از تجمع ها و مراسم ها هم انتقال پیدا کند، بنابراین این بنده خدا چون نمی دانست در این شرایط قرار گرفته بود.
خاطره دیگر من از بیمار صد و سه ساله بود، که مریض آقای دکتر گوهری بود و با حال عمومی خوب مرخص شد. متاسفانه بیمارانی هم داریم که با سنین خیلی پایین بصورت برق آسا از بین می روند، مانند همین شهید ناظری پور که از پرسنل بیمارستان کوثر بود و بسیار فرد خوب و ورزشکار هم بود که در عرض دو سه روز فوت کرد.
خب این از خاطرات بد من بود.
ناشناخته بودن این بیماری چه شرایطی را ایجاد کرده است؟
به این خاطر که ما از ماهیت این بیماری اطلاع کافی نداریم و در حقیقت رفتار این ویروس رو ما نمی دانیم، طبیعتا بطور قطعی نمی توانیم ابراز نظر کنیم مثلا الان که در بخش آی سی یو کار می کنیم، چون به همراهان بیمار اجازه نمی دهیم که کنار بیمار باشند، بهرحال از ما در مورد بیمارشان سوال میکنند و ما روزانه به آنها جواب می دهیم. چون امروز حال بیمار رضایتبخش است، ولی فردا می آییم و می بینیم که بیمار فوت کرده یا امروز می بینیم بدحال است، فردا می بینیم شرایط خوبی دارد و حالش مساعد است. بنابراین ماهیت این بیماری متأسفانه این است که قابل پیشبینی نیست. وقتی ما با یک شیوع یا اپیدمی و چنین بیماری که نه رفتارش برای ما مشخص است و نه درمان خیلی خوبی دارد، در یک جامعه ای مواجه هستیم باید هر کسی مراقب خودش و اطرافیان خودش باشد و تمامی اصول بهداشتی را رعایت کند. که سه تا نکته مهم دارد: یکی فاصله اجتماعی،یکی شستن دست ها و دیگری استفاده از ماسک.
چطور در این شرایط بحرانی روحیه خودتان و همکارانتان را حفظ می کردید؟
یکی از مهمترین مسائلی که در شرایط سخت و بحرانی وجود دارد این است که باید روحیه خودت را حفظ کنی. مساله دیگر نگرانی خانواده است یعنی خانواده من، فرزندان من، همسر من نگران من هستند. پدرم که فوت کردند، مادرم با اینکه هشتاد سالشان است هر روز به من زنگ می زنند و حال من را می پرسند، بهرحال مادر است. از همهی اینها مهم تر اینکه خودم هم نگران خودم هستم و هم نگران اینکه اگر من دچار بیماری بشوم می توانم به دیگران انتقال بدهم یا خانواده را درگیر کنم. این است که بعضیها شاید تعجب کنند من حدودا هفت، هشت ماه است که تقریبا محل زندگیم را از خانواده ام جدا کردم حالا خوشبختانه یک خانه دو طبقه داریم، من بیشتر در زیرزمین خانه زندگی می کنم و به جز غذا خوردن یا دور هم بودن، آن هم با فاصله ی خیلی دور با خانواده ام در تماسم، چون من هر روز صبح و عصر با انبوهی از بیماران کرونا مواجه هستم صبح ها در بیمارستان در بخش کرونا، بعد از ظهر هم به طبع بخاطر رشته ی من و شغل من که فوق تخصص ریه هستم بیماران کرونایی به من مراجعه می کنند. بنابراین من علاوه بر این که سعی می کنم بهداشت فردی، ماسک و تمام مسائل رو در مطب خودم و محیط کارم رعایت بکنم . پنج، شش ماه است که پایم را از سمنان بیرون نگذاشتم بهرحال ما این مسائل را رعایت می کنیم.
هر روز که می بینم دخترم، پسرم نگران من هستن و من هم به آنها دلداری می دهم و شغل ما طوریست که نمی توانیم این کار را رها کنیم، من هم خسته می شوم چون من و همکارانم آقای دکتر معماریان، خانم دکتر دربان، آقای دکتر گوهری لاینقطع مشغول فعالیت در بیمارستان هستیم. می توان گفت که از اول بهمن تا حالا، بجز تعطیلی عید، که سه روز یا چهار روز استراحت کردیم، بصورت مستقل در تمام این روزها حتی تعطیلات رسمی، عاشورا، تاسوعا، هر چهار نفر ما در بیمارستان بوده ایم. این شرایط حالت فرسایشی پیدا کرده نه من، بلکه برای پرستارهای بیمارستان، برای سیستم درمان، نه تنها در سمنان، بلکه در کل کشور ایران اینطور شده است و این می طلبد که مردم عزیز ما خودشان را موظف بدانند که پروتکلها را رعایت کنند. البته خوب ما ایراد خیلی زیادی هم نمی توانیم به مردم بگیریم بهرحال مسائل اقتصادی مطرح است، ما نمی توانیم یک فرد رو بگوییم از خونه بیرون نرو، قرنطینه باش بهرحال او هم به فکر معاش خودش است. کارگر روز مزد باید برود کارگری یا تعمیرکاری که بصورت روز مزد کار می کند، ولی وقتی بیرون می روند تماس با افراد مختلفی دارند،کافیست در این حلقه ی تماس یک نفر کرونا مثبت باشد، جالب است بدانید که یک نفر که کرونا مثبت است می تواند ده تا پانزده نفر از اطرافیانش را مبتلا و درگیر بکند، هر کدوم از این ده یا پانزده نفر اگر مثبت بشوند می توانند ده تا پانزده نفر دیگر رو درگیر کنند گرچه گفته میشود که ۸۵ درصد از کسانی که درگیرند، بهبود می یابند و علامت های خفیف دارند ولی این را هم بدانید که دو تا پنج درصد شان ممکن است کارشان به آی سی یو برسد.
پایان بخش اول مصاحبه
مصاحبه کننده و ویرایشگر: مارال صمصامی- کارشناس روابط عمومی
پیاده کننده مصاحبه: سکینه عبدالهی